کلبه ی عاشقانه

خودکشی......

تا حالا شنیدید فلانی به عشقش نرسید خودشو کشت...؟؟؟!!! . . . . . اولین حرفی ادمای دور و ورش میزنن چیه؟؟؟ یکی میگه ضعیف بود یکی دیگه میگه خاک بر سرش ارزش نداره به خاطر یه نفر ادم خودشو بکشه اون یکی میگه بچه ی خوبی بود!!! تو این همه ادمی که جمع میشن یکی به این حقیقت فکر نمی کنه که بعضی وقتا یه نفر اره یه نفر میشه زندگی میشه هوا واسه نفس کشیدن میشه تحمل میشه انگیزه اصلا وقتی به یه گل آب نرسه میشه ازش انتظار داشت که خشک نشه یا یه ماهی اب رو ازش بگیر اگه نمرد حرف همتون قبول... وقتی دلیل زندگیت رو ازت گرفتن محکوم به فنایی به نظر من اونی که نبود جفتش راهی به جز نیستی براش نمی زاره و با آغوش باز مرگ رو تو آغوش میگیره خیلی مرده... چی؟؟؟ آهان!!! یکی میگه خوب دنیا که به آخر نرسیده باید زندگی رو از نو ساخت البته بی راه هم نمی گه ها ولی می دونی هر کسی یه ظرفیتی داره دلیل نمیشه که پنج تا انگشت شبیه هم باشن کسایی رو میشناسم که روزی ده بار عاشق میشن و بعد فارق ولی اینو بدونید اونی که نبودش باعث مرگ یکی میشه اسمش یه ادم نیست اسمش زندگیه اسمش هواست اسمت التیام یه قلب خسته است اسمش نازنینه... موندم تو یه دوراهی می خوام برم با همه وجودم می خوام برم ولی یه جرئتی می خواد پشت پا زدن به همه رابطه ها که نمی دونم دارم یا نه یه جوری تو شوکم که شاید مردم و خبر ندارم. نمی دونم...
[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ 12:5 ] [ من و.... ] [ ]

این روزها.....

ایـن روزهــا.... دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام حــال مـ ــن خــــــــوب است خــوبِ خــوب فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست و فکـر مـی کنـــم ایـن روزهـــا... خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا او... از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است و مـــن... از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم...
[ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 ] [ 12:30 ] [ من و.... ] [ ]

مهم نیست......

مهم نیست ڪه دیگر بآشـے یآ نه... مهم نیست ڪه دیگر دوسم دآشته بآشـے یآ نه مهم نیست ڪه دیگر مرآ به خآطر بیآورے یآ نه مهم نیست ڪه دیگر تورآ بآ دیگرے میبینم یآ نه مهم اینست ڪه زمآنے که تنهآ میشوے ... زمــآنـے ڪه دلت گرفت چگونه و با چه رویـےسر به آسماטּ بلند میڪنـے و میگویـے : خدآیا مـטּ ڪه گنآهـے نڪردم !!! پس چه شد ...
[ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 ] [ 12:20 ] [ من و.... ] [ ]

نامه.........

نامه ای ازیک پدر...

دخترکم...برای کسی ک برایت نمی جنگند...نجنگ.

چرااشک هایت راهرروزپاک کنی؟؟؟؟ کسی ک باعث گریه ات میشودراپاک کن...

دخترکم....بسوی کسی ک نازمیکند..دست نیازدرازنکن..بیاموزاین توهستی ک بایدنازکنی..

دخترکم...توزیباترینی...همیشه بااین باورزندگی کن...خودت رافراموش نکن...

شایدگریه یاخنده ات برای بعضی هابی ارزش باشد....

امابیادداشته باش

کسانی هستندکه وقتی میخندی جان تازه میگیرند..

دخترک من...هیچگاه برای شروع دوباره دیرنیست....

اشتباه که کردی برخیز    اشکالی ندارد....بگذاردیگران هرچه دوست دارندبگویند...

خوب باش ولی سعی نکن این رابه دیگران بفهمانی که اگرکسی ذره ای شعورداشته باشدخاص بودنت رادرمی یابد...

زمستان است...

زیادمیشنوی هوا{دونفره}است     به درک که{دونفره}است تنهاقدم زدن دنیای دیگری دارد...

دخترکم...

شاید{شاهزاده}راهمه بشناسند  اما      باورداشته باش که برای پدرت تو{ملکه}هستی...

گریه کرده ای؟

رنج کشیده ای؟

سرت کلاه رفت؟

اذیتت کرده اند؟

عیبی ندارد......

نگذارتکرارشود...

"تکرار"دردناکتراست...

[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 11:38 ] [ من و.... ] [ ]

توی چشمام نگاه کن......

توی چشام نگاه کن و بهم بگو دوستم داری توی چشام نگاه کن و بگو غیر من کسی نداری توی چشام نگاه کن و گوش کن تو به حرفهای من توی چشام نگاه کن و دست بزار تو دستهای من توی چشام نگاه کن و ببین که چقدر دوست دارم توی چشام نگاه کن و ببین غیر تو کسی ندارم توی چشام نگاه کن و بگو که عشقمو میخونی توی چشام نگاه کن و قسم بخور باهام می مونی توی چشام نگاه کن و اروم باهام حرفی بزن توی چشام نگاه کن و به روی من لبخند بزن توی چشام نگاه کن و بیا توی اغوش من توی چشام نگاه کن و سر بزار رو شونه ی من
[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ 10:15 ] [ من و.... ] [ ]

............

تصورکن روزی بهم پیام بدی وجواب ندم. زنگ بزنی وتعجب کنی ک چراجواب نمیدم. یه روزدیگه زنگ بزنی ویکی ازخانوادم جواب بده وبگه بفرمایید... بگی معلوم هست کجایی؟ بگه منظورت اون مرحومه؟ چکارمیکنی؟گریه میکنی؟دادمیزنی؟ اونوقت میگه۴روزه دفنش کردیم. اون لحظه چی میگی؟ تاوقتی امروزکنارتم سعی کن دوستم داشته باشی چون ممکنه روزی بیادومن نباشم...
[ دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 ] [ 12:57 ] [ من و.... ] [ ]

!!!!!!!

نمیدانی چطور گیج می شوم وقتی هرچه می گردم معنی نگاهت در هیچ فرهنگ لغتی پیدا نمی شود ... !
[ دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 ] [ 12:38 ] [ من و.... ] [ ]

...........

هر کسی هرجا که دلش می خواهد بایستد اما من به کسی اجازه اینکه به جای تو در قلب من بنشیند را نخواهم داد قلب من فقط جای توست.... بگذار زمانه از حسادت بترکد انگشتان من چه به انگشتان تو می آیند ؟! قصه بگو تا بخوابم.... امشب قصه آمدنت را می خواهم می خوانی ؟
[ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 ] [ 12:41 ] [ من و.... ] [ ]

نامه....

نامه های زیادی برایت نوشته ام

زیر خیسی چشمانم تمام صفحات آن خیس شده است

هر بار می نویسم و می خوانم برایت

اما نمی دانم چرا خداوندا صدایم سکوت دارد

یا خداوندا خواسته های من و آررزوهای من به گوشت نمی رسد

مگر صدای قلب تپیده شده را نمی شوی

که فریاد مرا از میان خط خط نوشته هایم نمی شنوی

خداوندا فریاد می زنم برای اینکه جز تو کسی نیست

خداوندا ساختن از آن توست

پس بساز برای ما!

 

 

[ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 12:46 ] [ من و.... ] [ ]

......!!!!!


اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد…

بدان آن هوای دل من است..

که به یادت میوزد…
[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ 17:0 ] [ من و.... ] [ ]

.........!!!!

دردم این نیست که او عاشق نیست !

دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است !

دردم این است که با دیدن این سردی ها ، من چرا دل بستم . . . ؟


[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 14:56 ] [ من و.... ] [ ]

بهترین دوستم خدا...

"خدا جون" میشه تو امشب منو بغل بگیری؟


بگی آروم تو گوشم دیگه وقتشه بمیری .


"خدا جون" میگن تو خوبی مثل مادرا میمونی .


اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟


"خدا جون"میشه یه کاری بکنی بخاطر من؟


من میخوام زود بمیرم آخه سخته زنده موندن !


من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته ؟


"خدا جون" تو "تنهایی" میدونی "تنهایی"سخته .


زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره !


اون میخواد که من نباشم، باشه اشکالی نداره .


"خدا جون"میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت !


ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت !


"خدا جون"میشه تو امشب منو بغل بگیری ؟


بگی آروم تو گوشم دیگه
"وقتشه بمیری"...!


(خدا جونم فقط تورو دارم)
 


[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 10:52 ] [ من و.... ] [ ]

زیر سایبون مهتاب......

زیر سایبون مهتاب روبروی تو نشتم

 

یه بغل قافیه داشتم که بگم عاشقت هستم

 

از کجا باید شروع کرد زبونم بند اومد انگار

 

صدای قلبم رو بشنو منو به ستاره نسپر

 

از یه عمر همین یه لحظه، لحظه ی زندگی ماست

 

من امروز عاشقم کن تا هنوز دیروز فرداست

[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 15:53 ] [ من و.... ] [ ]

روزهای بی خاطره.....

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم ، بی تو من اسیر دست آرزو های محالم

 

یاد من نبودی اما من بیاد تو شکستم، غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم


 
 هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

 

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

 

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد، میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن بلد شد

 

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

 

تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 15:52 ] [ من و.... ] [ ]

بارون..........

همه بغضشون گرفته..چرا بارون نمیاد

 

لیلی مرد از غمه دوری چرا مجنون نمیاد

 

روی ماهش کجا پنهون شده، اون رفته کجا..چرا از اونوره ابرا دیگه بیرون نمیاد

 

نیتت رو واسه فاله قهوه کردم..ولی حیف عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد

 

[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 15:51 ] [ من و.... ] [ ]

غمگین دیدارم.........

ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم
[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 15:43 ] [ من و.... ] [ ]

تنهایی.....

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...

آب در حوض نبود

ماهیان می گفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب، لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد
[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 15:41 ] [ من و.... ] [ ]

کبریت زدن بر تنهایی!

میزنم کبریت بر تنهایی ام


تا بسوزد ریشه بی تابی ام


میروم تا هر چه غم پارو کنم


خانه ام را باز هم جارو کنم


[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 16:32 ] [ من و.... ] [ ]

محکمه دل!!


دل‌ من محکمه ایست که به من می‌گوید


همه را دوست بدار، به همه خوبی‌ کن ، و اگر بد دیدی


دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 16:27 ] [ من و.... ] [ ]

گاهی دلم میخواهد که.....

عکس عاشقانه اشک و گریه

گاهی وقتها دلم می خواهد بگویم:

 

من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم!

 

دیگه دوستت ندارم ….

 

و چقدر دلم می خواهد بشنوم:

 

کجا بچه لوس !؟ غلط می کنی که میری ….

 

مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !

 

اما ….

 

نمی دانم چه حکمتیست که آدمی

 

همیشه اینجور وقتها میشنود :

 

به جهنم …. !!!

[ یکشنبه دهم آذر 1392 ] [ 21:26 ] [ من و.... ] [ ]

در دلم....

با دل خود گفتم:

 

ای دل تنها در این بازار نامردی.:

 

به دنبال چه می گردی؟

 

نمیابی نشان هرگز.:

 

تو از عشق و جوانمردی.:

 

برو بگذر از این بازار.:

 

از این مستی و طنازی.:

 

اگر چون کوه هم باشی.:

 

در این دنیا تو می بازی...!

[ یکشنبه دهم آذر 1392 ] [ 21:24 ] [ من و.... ] [ ]

تو را احساس میکنم هردم......

توراحس میکنم هردم...


که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...


من از شوق تماشایت...


نگاه از تو نمیگیرم....


تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....


ولی...افسوس...این رویاست....


تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....


تو با من مهربان بودی...


واین رویا چه زیبا بود....


ولی.... افسوس.... که رویا بود....

 

 متن زیبا و شعر عاشقانه leilaaaaa.blogfa.com

[ یکشنبه دهم آذر 1392 ] [ 21:23 ] [ من و.... ] [ ]

......!!!!!

یــﮧ دنیا فــاصله ســت . . .


بیـن دنیــای کـسی کــﮧ . .,


شبا بـا قـرص خــوابـش میبـره . . .


بـا اون کسـی کـﮧ بــا یـﮧ اس ام اس دوست دارم میخــــوابـه . . .!


x7781_299193_1624809072440.jpg

[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 18:2 ] [ من و.... ] [ ]

.................

روزگاری خواهد رسید...

همچنان که در آغوش دیگری خفته ای...

به یاد من...

ستاره هارا خواهی شمرد تا آرام شوی!

دلت هوایم را خواهد کرد...

به یاد خواهی آورد با هم بودن هایمان را...

به یاد خواهی آورد خنده هایم را...

به یاد خواهی آورد اشک هایم را...

مطمئنم در آن لحظه در دلت میگویی: من تو را میخواهم!


[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 17:59 ] [ من و.... ] [ ]

دخترک و مرد رفتگر......

دختری دلش شکست........

 

رفت و هر چه پنجره رو به نور بود بست..........

 

رفت و هرچه داشت............

 

یعنی آن دل شکسته را...........

 

توی کیسه زباله ریخت پشت در گذاشت..........!

 

صبح روز بعد.

 

رفتگر لای خاک روبه ها یک دل شکسته دید........

 

ناگهان پرنده ای درون سینه اش تپید......

 

چیزی از کنار چشم های خسته اش طره قطره بی صدا چکید.........

 

رفتگر برای کفتر دلش آب و دانه برد...........

 

رفت آن تکه های دل شکسته را با خود به خانه برد........

 

سال هاست توی این محله با طلوع افتاب.

 

پشت هر دری یک گل شقایق است.......

 

چون که مرد رفتگر سال هاست که عاشق است.....

 

 

 

[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 17:55 ] [ من و.... ] [ ]

ارزش

هیچ وقت به خاطر هیچ کس....

 

از ارزش هات دست نکش.....

 

چون ........

 

اگه یه روزی اون فرد از تو دست بکشه.......

 

تو می مانی و یک "من" بی ارزش.

[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 19:54 ] [ من و.... ] [ ]

...........

اگــــر دیوانگی نـیـسـت پس چیست ؟

 


وقتی در این دنیای بـه این بزرگــــی 

 


دلت فقط هــــــــــوای یک نفر را میکند.......!

[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 18:13 ] [ من و.... ] [ ]

تنهایی.........

بدرقــهَ اش کـــــن . .!

 

شآیـــــد بآدیگری خوش تــر بآشـــد . .!

 

مگــــر خوشحالیش آرزویــت نبــــود؟ ؟ . .!

آرآم به شـآنه هآیم میزنی ومیگویی آفریـــــــن . .!

 

تنهآیــــــــــــــی که ترس ندآرد . .!

 

بعــــد آرآم آرآم دور میـشوی . . .!

 

نمیفهمــی که مـــن از نبودن خـــودت میــترسم . .!

 

نه تنهــــــآیی . .!

[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 18:10 ] [ من و.... ] [ ]

...........


  چشمانت را براي زندگي مي خواهم 

 

  اسمت را براي دلخوشي مي خوانم 

 

  دلت را براي عاشقي مي خواهم  

 

  صدايت را براي شادابي مي شنوم  

 

  دستت را براي نوازش و پايت

 

را براي همراهي مي خواهم  

 

  عطرت را براي مستي مي بويم  

 

  خيالت را براي پرواز مي خواهم  

 

  و خودت را نيز براي پرستش 

[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 18:4 ] [ من و.... ] [ ]

به سلامت....

رفت؟؟

 

به سلامت.....

 

من خدا نیستم که بگم:صد بار اگر توبه شکستی باز آی..........

[ شنبه بیست و هفتم مهر 1392 ] [ 20:33 ] [ من و.... ] [ ]