کلبه ی عاشقانه

بهترین دوستم خدا...

"خدا جون" میشه تو امشب منو بغل بگیری؟


بگی آروم تو گوشم دیگه وقتشه بمیری .


"خدا جون" میگن تو خوبی مثل مادرا میمونی .


اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟


"خدا جون"میشه یه کاری بکنی بخاطر من؟


من میخوام زود بمیرم آخه سخته زنده موندن !


من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته ؟


"خدا جون" تو "تنهایی" میدونی "تنهایی"سخته .


زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره !


اون میخواد که من نباشم، باشه اشکالی نداره .


"خدا جون"میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت !


ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت !


"خدا جون"میشه تو امشب منو بغل بگیری ؟


بگی آروم تو گوشم دیگه
"وقتشه بمیری"...!


(خدا جونم فقط تورو دارم)
 


+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ ساعت 10:52 توسط من و.... |


زیر سایبون مهتاب......

زیر سایبون مهتاب روبروی تو نشتم

 

یه بغل قافیه داشتم که بگم عاشقت هستم

 

از کجا باید شروع کرد زبونم بند اومد انگار

 

صدای قلبم رو بشنو منو به ستاره نسپر

 

از یه عمر همین یه لحظه، لحظه ی زندگی ماست

 

من امروز عاشقم کن تا هنوز دیروز فرداست

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 15:53 توسط من و.... |


روزهای بی خاطره.....

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم ، بی تو من اسیر دست آرزو های محالم

 

یاد من نبودی اما من بیاد تو شکستم، غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم


 
 هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

 

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

 

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد، میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن بلد شد

 

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

 

تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 15:52 توسط من و.... |


بارون..........

همه بغضشون گرفته..چرا بارون نمیاد

 

لیلی مرد از غمه دوری چرا مجنون نمیاد

 

روی ماهش کجا پنهون شده، اون رفته کجا..چرا از اونوره ابرا دیگه بیرون نمیاد

 

نیتت رو واسه فاله قهوه کردم..ولی حیف عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 15:51 توسط من و.... |


غمگین دیدارم.........

ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 15:43 توسط من و.... |


تنهایی.....

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...

آب در حوض نبود

ماهیان می گفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب، لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 15:41 توسط من و.... |


کبریت زدن بر تنهایی!

میزنم کبریت بر تنهایی ام


تا بسوزد ریشه بی تابی ام


میروم تا هر چه غم پارو کنم


خانه ام را باز هم جارو کنم


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ساعت 16:32 توسط من و.... |


محکمه دل!!


دل‌ من محکمه ایست که به من می‌گوید


همه را دوست بدار، به همه خوبی‌ کن ، و اگر بد دیدی


دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ساعت 16:27 توسط من و.... |


گاهی دلم میخواهد که.....

عکس عاشقانه اشک و گریه

گاهی وقتها دلم می خواهد بگویم:

 

من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم!

 

دیگه دوستت ندارم ….

 

و چقدر دلم می خواهد بشنوم:

 

کجا بچه لوس !؟ غلط می کنی که میری ….

 

مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !

 

اما ….

 

نمی دانم چه حکمتیست که آدمی

 

همیشه اینجور وقتها میشنود :

 

به جهنم …. !!!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21:26 توسط من و.... |


در دلم....

با دل خود گفتم:

 

ای دل تنها در این بازار نامردی.:

 

به دنبال چه می گردی؟

 

نمیابی نشان هرگز.:

 

تو از عشق و جوانمردی.:

 

برو بگذر از این بازار.:

 

از این مستی و طنازی.:

 

اگر چون کوه هم باشی.:

 

در این دنیا تو می بازی...!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21:24 توسط من و.... |


تو را احساس میکنم هردم......

توراحس میکنم هردم...


که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...


من از شوق تماشایت...


نگاه از تو نمیگیرم....


تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....


ولی...افسوس...این رویاست....


تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....


تو با من مهربان بودی...


واین رویا چه زیبا بود....


ولی.... افسوس.... که رویا بود....

 

 متن زیبا و شعر عاشقانه leilaaaaa.blogfa.com

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21:23 توسط من و.... |


......!!!!!

یــﮧ دنیا فــاصله ســت . . .


بیـن دنیــای کـسی کــﮧ . .,


شبا بـا قـرص خــوابـش میبـره . . .


بـا اون کسـی کـﮧ بــا یـﮧ اس ام اس دوست دارم میخــــوابـه . . .!


x7781_299193_1624809072440.jpg

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:2 توسط من و.... |


.................

روزگاری خواهد رسید...

همچنان که در آغوش دیگری خفته ای...

به یاد من...

ستاره هارا خواهی شمرد تا آرام شوی!

دلت هوایم را خواهد کرد...

به یاد خواهی آورد با هم بودن هایمان را...

به یاد خواهی آورد خنده هایم را...

به یاد خواهی آورد اشک هایم را...

مطمئنم در آن لحظه در دلت میگویی: من تو را میخواهم!


+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 17:59 توسط من و.... |


دخترک و مرد رفتگر......

دختری دلش شکست........

 

رفت و هر چه پنجره رو به نور بود بست..........

 

رفت و هرچه داشت............

 

یعنی آن دل شکسته را...........

 

توی کیسه زباله ریخت پشت در گذاشت..........!

 

صبح روز بعد.

 

رفتگر لای خاک روبه ها یک دل شکسته دید........

 

ناگهان پرنده ای درون سینه اش تپید......

 

چیزی از کنار چشم های خسته اش طره قطره بی صدا چکید.........

 

رفتگر برای کفتر دلش آب و دانه برد...........

 

رفت آن تکه های دل شکسته را با خود به خانه برد........

 

سال هاست توی این محله با طلوع افتاب.

 

پشت هر دری یک گل شقایق است.......

 

چون که مرد رفتگر سال هاست که عاشق است.....

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 17:55 توسط من و.... |


ارزش

هیچ وقت به خاطر هیچ کس....

 

از ارزش هات دست نکش.....

 

چون ........

 

اگه یه روزی اون فرد از تو دست بکشه.......

 

تو می مانی و یک "من" بی ارزش.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 19:54 توسط من و.... |


...........

اگــــر دیوانگی نـیـسـت پس چیست ؟

 


وقتی در این دنیای بـه این بزرگــــی 

 


دلت فقط هــــــــــوای یک نفر را میکند.......!

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:13 توسط من و.... |


تنهایی.........

بدرقــهَ اش کـــــن . .!

 

شآیـــــد بآدیگری خوش تــر بآشـــد . .!

 

مگــــر خوشحالیش آرزویــت نبــــود؟ ؟ . .!

آرآم به شـآنه هآیم میزنی ومیگویی آفریـــــــن . .!

 

تنهآیــــــــــــــی که ترس ندآرد . .!

 

بعــــد آرآم آرآم دور میـشوی . . .!

 

نمیفهمــی که مـــن از نبودن خـــودت میــترسم . .!

 

نه تنهــــــآیی . .!

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:10 توسط من و.... |


...........


  چشمانت را براي زندگي مي خواهم 

 

  اسمت را براي دلخوشي مي خوانم 

 

  دلت را براي عاشقي مي خواهم  

 

  صدايت را براي شادابي مي شنوم  

 

  دستت را براي نوازش و پايت

 

را براي همراهي مي خواهم  

 

  عطرت را براي مستي مي بويم  

 

  خيالت را براي پرواز مي خواهم  

 

  و خودت را نيز براي پرستش 

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:4 توسط من و.... |


به سلامت....

رفت؟؟

 

به سلامت.....

 

من خدا نیستم که بگم:صد بار اگر توبه شکستی باز آی..........

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 20:33 توسط من و.... |


دقت کن....

به حرف هایی که می خواهی بزنی دقت کن.....

 

شاید همین حرفها دلی را ناخواسته برنجاند....

 

و نسبت به حرف هایی که میشنوی بی دقت باش....

 

شاید از دهانی شنیده باشی که قبل از حرف زدن...

 

به آن فکر نکرده است......!!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 20:30 توسط من و.... |


.........

چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار

 

نیمه گم شده ات را.......

 

کامل بیابی . .


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 19:16 توسط من و.... |


دادگاه عشق

 در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و

دلسوختگان.

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به


تنهایی و مرگ . كنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و


ومن گفتم به تو بگویند ... دوستت دارم....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 19:12 توسط من و.... |


چرا اینقدر زندگی را سخت میگیری؟

دلتنگ کسی شدی؟..................................زنگ بزن

 

میخوای کسی رو ببینی ؟............................دعوت کن

 

میخوای بقیه درکت کنن؟..............................توضیح بده

 

سوال داری؟..............................................بپرس

 

چیزی میخوای؟...........................................برو دنبالش

 

از چیزی خوشت ؟.......................................میاد حفظش کن

 

از چیزی خوشت نمیاد؟................................ترکش کن

 

عاشق کسی هستی؟.................................بهش بگو

 

ما فقط یکبار زندگی میکنیم.....................

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:38 توسط من و.... |


کاش....

آه ای عشق

 

کجاها پرسه میزنی؟

 

روزهایی بر شانه هایم مینشستی  و سنگینی ات مرا اذیت میکرد

 

آرزوی نداشتنت را میکردم

 

اما الان پشیمان شدم،برگرد و بار دیگر بر شانه هایم بنشین

 

قول میدهم،قول میدهم

 

قول میدهم که دیگر  اذیتت نکنم

 

هیچوقت نفهمیدی چقدر به بودنت نیازمندم

 

اکنون

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:32 توسط من و.... |


دروغ

تو دروغی,مثل عشقت

 

مثل حرفهایی که گفتی

 

من میخواستم که بمونی

 

بی خداحافظی رفتی

 


حتی با خودت نگفتی

 

بعد تو زندم یا مرده

 

اون کی بود,که اینقدر زود

 

منو از یاد تو برده

 


میبینی حالم خرابه

 

دستاشو پیشم میگیری

 

تویی که بی من میمردی

 

حالا میگی که بمیری

 


تو میدونی که چه کردی

 

با دل ساده و صافم

 

آرزوم اینه که دیگه

 

چشم تو چشم تو نیوفتم.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:54 توسط من و.... |


تو را....

عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.


تو را مرور می کنم،

 

تا خاموشیمان نشان از

 

فراموشیمان

 

نباشد....

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:40 توسط من و.... |


دوستانی از جنس بلور


 صبح امروز کسی گفت به من

 

 تو چقدر تنهایی!!!

 

 گفتمش در پاسخ

 

 تو چقدر نادانی!!!

 

 تن من گر تنهاست

 

 دل من با دلهاست

 

 دوستانی دارم همه از جنس بلور

 

 یادشان در دل من

 

 قلبشان منزل من...

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:32 توسط من و.... |


ساعت شنی!

 

همچون ساعت شنی شده ام


که نفس های آخرش را میزند


و التماس میکند، یکی پیدا شود و برش گرداند


من هم ...


نه ...!!


لطفا بَرم نگردانید !!!


بگذارید تمام شوم ...

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:21 توسط من و.... |


........!!!!

گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد

و نـــــــــــه خنــــــــده

نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد

و نـــــــه سکــــــــوت

آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس

رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی

خدایــــــا

تنهـــــا تــــو را دارم ...

تنهـــــــایم مگـــــــذار...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:16 توسط من و.... |


هرگز نمی بخشمت!

گمانم اين بود که اگر به دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است

چه تصور ابلهانه اي،باورم نميشد که روزي با دست تو بشکنم

ميگفتي توي اين دنيا هر چيز محالي ممکن است...باورم نميشد

اما ديگر برايم باور شد

که بهترين آدمها ميتوانند بدترين شوند

و تو که روزي بهترين بودي...ناگهان بدترين شدي...

چه چيز را ميخواهي به رخم بکشي؟

سادگيم را ؟

اما بدان...سادگيم را ساده نگير

باورت کردم...به خيال خامم که تو هم باورم کردي...

با تو دنيايي نقره اي ساختم

با تو نفس کشيدم...

به تو اميد بستم...

چه راحت شکستي و رفتي...

چه بي خيال آتش زدي...اين دل بي درمان را...

چه دير شناختمت،افسوس ميخورم که چرا اينقدر بدبخت وساده بودم...

تو زلاليم را نديدي، به بازيم گرفتي حداقل براي بار آخر منو به بدترين شکل بازي

دادي...

مرا،احساسم را به بازي گرفتي...

من بازيچه نيستم...عروسک هم نيستم،تو به من دروغ گفتي...

دروغي بزرگ که منو دوست داشتي ...

هرگز نمي بخشمت   

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:18 توسط من و.... |